راز دیکتاتور چیست؟ پنهان کردن خود و انتقال این احساس و باور که او برتر است، حال آنکه چه بسا دیکتاتور بسیار حقیر و سنگدل است. دیکتاتور با دوری و رازپروری، خود را در ذهنیت جامعه اسطوره میکند و این اسطوره سازی با نادانی توده و عدم شجاعت نخبگان همسویی دارد. رسانه ها و بلندگوهای تبلیغاتی و افراد و باندهای چاپلوس و پرطمع و تبهکار، شرایط را برای انحطاط و سکوت جامعه فراهم میاورند. دیکتاتورها نمی توانند بدون چاپلوس و عوامفریب زندگی کنند. جامعه، دیکتاتور را دیکتاتور میکند. مردمانی که از اندیشه انتقادی محروم هستند و شجاعت خود را از دست داده اند، قربانی روانی و اعتقادی و تهییجی دیکتاتور هستند. جامعه ای که ایدئولوژیک حرکت میکند و نفس میکشد، حامی دیکتاتور است. استالین «مارکسیسم» دولتی و بوروکراتیک خود را به یک ایدئولوژی تمامیت خواه تبدیل کرده و همه کس و همه چیز را بر این معیار داوری میکرد. خامنه ای نیز شیعه گری ولایت فقیهی را به یک ایدئولوژی تمامیت خواه و رسمی تبدیل نموده و تمام جامعه را بر آن اساس قضاوت میکند.
هر دو ایدئولوژی، شیعه ولایت فقیهی و استالینیستی، تبعیض گرا بوده و هر گونه فاصله رفتاری نسبت به آنها مورد طرد و تنبیه قرار میگیرد. این دو ایدئولوژی بر ضد آزادی و پلورالیسم بوده و مطلقیت خود را اساس گردش امور میدانند. استالین همه مخالفان خود را «ضد انقلاب و نوکر بورژوازی» معرفی میکرد و خامنه ای همه مخالفان خود و ولایت مطلقه را «دشمن دین و نوکر غرب» معرفی میکند. توتالیتاریسم اولی، مشروعیت خود را به علمی بودن دکترین و طبقه برتر جامعه وصل میکند، حال آنکه توتالیتاریسم دوم مشروعیت خود را به آخرین دین و سنت امامت پیوند میدهد. روشن است که دروغ و جعل و دگماتیسم اعتقادی پایه مشترک هر دو ایدئولوژی میباشد.
برای ما مبارزه با توتالیتاریسم بمعنای مبارزه با استبداد فردی و نیز مبارزه با ایدئولوژی های توتالیتر میباشد. اینگونه ایدئولوژی ها منبع دروغ و فساد در جامعه بوده و عامل مسخ و ازخودبیگانگی اعضای جامعه بشمار میایند. استالین و خامنه ای دو دیکتاتور بزرگ هستند، ولی دیکتاتورهای کوچک نیز در جامعه فراوانند. شرایط و فرصتها و شبکه ها و لحظات تاریخی و نیز زیرکی و توانایی توطئه گری، دیکتاتورهای کوچک را به دیکتاتورهای بزرگ تبدیل میکند.
برچسب: همسوئی,توتالیتاریسم,خامنه,استالینی,
نویسنده: هیراد حبیبی