H J, [17.08.17 18:58]
استعمار چیست؟ اشغال یک سرزمین بر اساس سلطه سیاسی خارجی و بهره برداری اقتصادی توسط اشغال گران، بمعنای استعمار است. استعمار گاه بشکل آرام و اغلب با خشونت و کشتار همراه است و نفی حقوق قضایی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مردم کشور اشغال شده میباشد. گاه از نئوکلونیالیسم یا استعمار نو صحبت میشود و منظور اجرای همان سیاست سیادت طلبی بشیوههای دیگر است. استعمار مستلزم حاکم و محکوم بوده و محکوم فاقد شخصیت حقوقی برابر است. استعمار نفی شخصیت انسانهای یک قلمرو جغرافیایی بوده و نقش اصلیاش حفظ منافع و امتیازات برای اشغالگران است. بطور کلی در غرب یکی از دلایل توجیه استعمار آنست که این سیاست نقش تمدن آفرین دارد زیرا منجر به بهبود شرایط اقتصادی شده و توسعه شهریت و راه سازی و زندگی فرهنگی و اجتماعی را فراهم میسازد. از این دیدگاه، پدیده استعمار مثبت ارزیابی میشود. روشن است که اهداف اعلام شده استعمارگر و تبلیغات در خودستایی استعمارگران، ملاک علمی نمیتواند باشد. آنچه که اساسی است واقعیت رابطه سلطه خشونتبار علیه صاحبان واقعی یک سرزمین است. استعمار اروپا در آفریقا، استعمار آمریکا در ویتنام، استعمار شوروی در اروپای شرقی، استعمار ژاپن در چین، استعمار انگلیس در ایرلند و هند، استعمار فرانسه در الجزایر، زیر پوشش تمدن و برادری و آزادی، صورت گرفته است. ولی علیرغم این گفتمان مثبت، رابطه با کشورهای مستعمره و زیر سلطه، یک رابطه استعماری و انقیادی بوده است.
حال آیا اسلام دین استعماری است یا خیر؟ روشن است که رابطه خلافت اسلامی با تمام سرزمینهای زیر سلطه استعماری بوده است. اسلام ادعای «آخرین دین» را کرده و خود را «دین به حق» معرفی مینماید. مرتضا مطهری بر پایه بینش استعماری خود از تجاوز عرب حمایت کرده و میگوید: «اسلام به ایران حیاتی تازه بخشید. تمدن در حال انحطاط ایران به واسطه اسلام جان تازه گرفت و شکل تازهای یافت». ما میدانیم که اسلام آخرین دین نیست و یکی از زشت ترین ادیان در برخورد به حقوق انسانی و آزادی است. در زمان حمله عرب نظام سیاسی ایران دستخوش بحران بود ولی این امر ماهیت تجاوز اسلام و غارتگران مسلمان تغییر نمیدهد. بعلاوه همه حاکمان عرب علیه ایرانیان بودند و خواهان نابودی «عجم» بودند. کینه اعراب به ایرانیان بی اندازه بود و نه تنها محمد و ابوبکر و عمر و عثمان ضد ایرانیان بود بلکه بعلاوه علی ابن ابیطالب و دو فرزند او حسین و حسن در سرکوب و جنایت علیه ایرانیان شرکت داشتند. بر خلاف گفته مطهری ایران بازنده بود. اسلام متجاوزترین دین در جهان خاکی ما بوده است. یهودیت ادعای تبلیغ بیرونی و جهاد ندارد. کتاب انجیل مشوق غنیمت گیری و خشونت نسبت به ملل دیگر نیست. قرآن بطرز آشکار و انبوه، مبلغ جهاد و خشونت و تبعیض بین مردم است و دارای گرایش انحصارطالبانه و زورگویانه میباشد. چرا منطق قرآن از توتالیتاریسم به استعمار میانجامد؟
یکم، قرآن و پراتیک محمد هر چند در یک درگیری و جدال داخلی قبایل و ضدیت با یهودیها و مسیحیان قابل فهم است ولی همین امر منجر به سیادت طلبی خشن شده و این عامل، یکی از پایههای استعمار را تشکیل میدهد زیرا جبر و زور در مناسبات اجتماعی از مشخصات استعمارگران است. هر چند قرآن جهاد و قتل را در راه الله میداند ولی ما میفهمیم که این گفتمان یک ایدئولوژی برای سلطه گری است. جهاد و قتل در قرآن، همان توتالیتاریسم علیه مخالف و علیه ملل دیگر است. استعمار اسلامی برده گرا، خشونت گرا و تبعیض گرست.
دوم، برخی آیات قران مشوق جنگ علیه همسایگان است. از آنجا که جنگ در اسلام با جمع آوری اجباری غنیمت و ثروت، محروم نمودن مردم یک سرزمین از حقوقشان، اجرای بردگی و جزیه و خراج دادن، گره خورده است بنابراین قرآن منطبق با نظریه استعماری است. تمایل به استعمار در قرآن منعکس است: «ای رسول با اعرابی که از جنگ تخلف کردند بگو به زودی برای جنگ با قومی شجاع و نیرومند (فارس و روم) دعوت میشوید که جنگ و مبارزه کنید تا وقتی که تسلیم شوند.» (قرآن، قمشهای، سوره فتح آیه ۱۶). در همین سوره، قرآن عربها را تشویق به جنگ و تجاوزمیکند و به آنها وعده «غنیمتهای» فراوان و «باغهای بهشتی» میدهد. در ابتدا محمد در یثرب و مکه به جنگ و جدال با مخالفان پرداخت. زمانی که قصد فتح مکه را داشت مجبور شد عهدنامه حدیبیه امضا کند تا در سال جاری به مکه نرود ولی سال دیگر این امکان باز باشد. برای محمد پیروزی در مکه و بر حریفان داخلی، شرایط اساسی برای کشورگشائی استعماری فارس است. بنابراین ایدئولوژی قرانی، سیاست استعمارگر است.
H J, [17.08.17 18:58]
سوم، تاریخ اسلام تاریخ اشغال سرزمینهای دیگر و اقدام به انهدام فرهنگ و زبان و دین دیگران است. تهاجم عرب به ایران زمین با هدف تسلط استعماری کامل صورت گرفت. این تجاوز برای غارت ثروت، برای برده کردن زنان، برای تحمیل مالیات، برای نابودی زبان فارسی، برای نابودی دین باستانی، برای بنده کردن و مسخ کردن ایرانیان و برای قدرت سیاسی خلیفه گری بود. این تجاوز در پی انهدام ایرانیت بود. عربها یک جمعیت با مناسبات اجتماعی عقب مانده و قبیلهای و فاقد نظام سازمان یافته اداری و حافظ نظام برده داری بودند و حمله آنان به ایران عامل سقوط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اداری بود. حمله عرب بمعنای فروافتادن یک شاهنشاهی به خلیفه گری سامی و تخریب یک تمدن بشمار میآید. استعمار عرب در زمان چهار خلیفه و بنی امیه، برای ایرانیان جز فلاکت و سیه روزی و تاراج ثروت کشور و نفی شخصیت انسانی ایرانیان نتیجه دیگری نداشت. بر خلاف تبلیغات آخوند و نواندیش دینی که مدافع استعمار عرب هستند و استعمار اسلامی را «فتوحات اسلام» معرفی میکنند، باید تاکید کرد که ایران زمین برای یک دوره طولانی زیر سیطره خشونت بار و استعماری عرب قرار گرفت و مبارزات ایرانیان مانند جنبش ابومسلم خراسانی یک مبارزه ضداستعماری بود.
چهارم، استعمار اسلامی با توتالیتاریسم عجین شده زیرا، کشتار ایرانیان، عبودیت اجباری و بردگی ایرانیان، محرومیت فرهنگی ایرانیان، ضربه روانی ایرانیان، مستلزم تحکیم قدرت استعمارگران اسلامی است. استعمارگر عرب، اثبات خود را از طریق نفی کامل استعمار شده میبیند. تاریخ نشان میدهد که آسیبهای سنگین این استعمار اسلامی بر روان ایرانیان بسیار سنگین بوده و منجر به ازخودبیگانگی ایرانیان شده است. ایرانیان قربانی اسلام شدهاند.
جلال ایجادی
جامعه شناس دانشگاه پاریس
+ نوشته شده توسط sorouri در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 7:5 |
برچسب: تهاجم,مقدس,برای,دفاع,مقدس,
نویسنده: هیراد حبیبی
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 12:17