اسلام برای اشغال و استعمار
H J, [17.08.17 18:58]
نتیجه گیری از بیان این حوادث نظامی سیاسی از زمان محمد تا دوران عثمانی اینستکه اسلام باعتبار جنگ، خشونت مدام و دستگاه حکومتی، جوامع متعددی را اشغال نموده و به زیر سلطه خونین میکشاند. آیا این لشگرکشیها جنبه مقدس داشته و فاقد جنبه تجاوزکارانه است؟ آیا جنگ و حاکمیتی که به نفی حقوق انسانهای یک سرزمین انجامیده و در خدمت امتیازداران بیگانه است، میتواند عامل مثبت و دلیل خوشبختی تلقی شود؟ پاسخ منفی است. پیام اولیه اسلام مبنی بر اینکه «ایمان بیاورید تا رستگار شوید»، در حقیقت برای تسلیم جمعیتها و ملل دیگر است. «رستگاری» در منطق اسلام یعنی بنده شدن برای عرب است. اسلام از ملل دیگر میخواهد تا سیاست توتالیتاریستی عرب را پذیرفته، مومن به حکومت الله شده، تا حاکمان عرب فرمانروایی کنند.
اسلام و سیادت طلبی بر زمین
هدف اسلام چیست؟ طرفداران این دین پاسخ میدهند: «دین اسلامی الهی است و برای نجات بشر است و هدف اسلام نجات بشریت است.» این گفته فاقد هرگونه جنبه علمی و تاریخی است و فقط محصول دروغپردازی و باور خرافی اسلامی است. ذهنیت مسخ شده و استعمار زده آخوندها و نواندیشان دینی، این تبلیغات دینی و ایدئولوژی اسلامی را بمثابه یک امر مثبت قلمداد میکند. حال آنکه این تبلیغات دارای ماهیتی استعماری میباشد. در زمینه تاریخشناسی، تعریف و ستایشی که حکومتگران و نظامیان و مستبدان و جنگجویان در باره خود میدهند، تحلیل علمی نیست. تحلیل علمی به دادهها و پیچیدگیها توجه داشته و بدور از منافع جانبدارانه و ایدئولوژیک، به بررسی روشمند و ابژکتیو میپردازد. تحلیل علمی در خدمت قدرتمندان نیست بلکه در خدمت دانش و حقیقت است. کار دستگاههای تبلیغاتی هیتلر و استالین و خمینی، نگارش تاریخ نیست. تبلیغات اسلامگرایان برای اسلام و محمد، بررسی تاریخی نیست. تمام دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی و نوشتهها و تریبونهای نواندیشان شیعه ایران و سکوت وهمنوایی روشنفکران چپ و راست، در خدمت توجیه استعمار عرب و سیادت توتالیتاریستی عرب است.
اسلام ایدئولوژی قدرت طلبان و قبیلهها و حاکمان عربی است که از جغرافیای حجاز خارج میشود و در پی سلطه گری بر یک جغرافیای گسترده است. قرآن در ابتدا بیان خواست پیروزی نظامی قبیلهای و سلطه بر قبیلههای دیگر میباشد. ولی در زیاده خواهی بعدی، به ایدئولوژی تصرف سرزمینهای دیگر مانند سرزمین پارسها و رومیها تبدیل میشود. پیام قرآن بر اصل خشونت و جنگ تاکید میکند و آنرا وسیله برده گیری و غنیمت گیری و وسیله تصرف سرزمین و ثروت و قدرت میداند. این اصل، یک اصل بنیادی است. این اصل پایه گذار ایدئولوژی استعماری عرب است. بقول مورخ فرانسوی «هانری پیرن» در کتاب «محمد و شارلمان» اسلام در دوران اولیه اجازه داد تا بسرعت اعراب بر ملل دیگر غلبه کنند. عربها تمدن قبیلهای داشتند و کسانی بودند که دارای اعتقادات جادوگری و بت پرستی بودند و اغلب اوقات مشغول جنگ و جدال بین خود بودند و کار اصلی اشان غارتگری بود. عربها کارشان جنگ و جدال داخلی بود ولی حریص و غارتگر بودند. «ریچارد فرای» شرقشناس و ایرانشناس آمریکایی معتقد است که انگیزه اولیه حمله اعراب به عراق، فتح و یا حکومت کردن نبوده بلکه کسب غنایم بودهاست. بمعنای دیگر همچون راهزنهای بیابانی مهاجمان در پی غارت بودند. از نظر ریچارد فرای، انگیزه گسترش دین اسلام در مقاطع بعدی ظاهر میشود. چشمانداز کسب غنایم باعث شد که برخی از اعراب عراق و عربستان به مسلمانان بپیوندند. (کتاب «دوران طلایی پارس»، برگ ۵۵ تا ۵۹). به این ترتیب طرفداران محمد قبل از هرچیز به چپاول توجه داشتند و سپس چپاول و تسلط بر سرزمین دیگران و اجرای استعمار را به سیاست کامل خود تبدیل میکنند. بقول ابن خلدون اسلام مردم عرب را در بستر گرد و غبار جنگ قبیلهای، بوجود میآورد. بمعنای دیگر ابن خلدون تغییر اجتماعی باندهای راهزن شبه جزیره حجاز را نتیجه جنگ میداند. جنگ محمد علیه یهود و کفار و منافق، به یک لشگر در مکه تبدیل میشود و جنگهای اسلامیون علیه ملل دیگر به تشکیل «مردم» یا «امت مسلمان» میانجامد. «امت» محمد، رسالت استعمار دیگران را بعهده دارد.
H J, [17.08.17 18:58]
دو امپراتوری بزرگ بیزانس و پارس ثروتمند بودند و عربها را وسوسه میکرد. این دو قدرت بزرگ بخاطر دشواریهای درونی و فساد و جنگ و بحران سیاسی خسته بودند و در برابر آنها، عربها با انگیزه قوی غارت و تخریب بودند. هجوم عربها برای غارت و اشغال آغاز شد و رشد کرد و این دو قدرت فرو ریختند. میتوان گفت که یزدگرد سوم زمان فرتوتی دولت و سپاهیان ایران بود و جنگ رستم فرخزاد در سال ۶۳۶ نمیتوانست جریان حوادث را تغییر دهد. دوران پایانی ساسانیان بحران و اختلاف و قتل در درون خانواده شاهی و نزدیکان اوج گرفت و بقول عبدالحسین زرین کوب در «دوقرن سکوت» سپاه یاغی شده بود و موبدان قدرت و نفوذ پیدا کرده بودند و در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. در این دوران، قبل از یزدگرد سوم، طی فقط چهار سال ۱۰ پادشاه ساسانی بقدرت میرسند. آشفتگیهای داخلی افزایش میابد و ثبات سیاسی و نظامی و اجتماعی از بین رفته است. این شرایط، پیروزی باندها و راهزنان و لشگریان عرب را آسان میسازد.
«ژان پل رو» مورخ فرانسوی مینویسد تصرف ایران توسط عربها، ایرانیان را مجبور میکند تا دین اسلام عربها را قبول کنند و از دین «مزدایسم» خود دور شوند. عربها با تهاجم خود بلافاصله نظام مالیاتی جزیه و خراج را به ایرانیان تحمیل کرده و با تمام قدرت زبان ایرانیان را ممنوع نموده و آثار فرهنگی و هنری را نابود میکنند. محمد معین و عبدالحسین زرین کوب و ابن خلدون بر این باورند که اعراب کتابخانه بزرگ نیشابور را خراب کرده و به آتش کشیدند. عربها برای تحمیل دین خود، مراکز نیایش زرتشت را تخریب میکنند. عربها زبان و هویت ملل زیادی را نابود ساختند ولی در مورد ایرانیان این کار ساده نبود. زیر فشار عرب و فناتیسم عربیت، زبان فارسی مقاومت میکند. الفبای پهلوی حذف میشود ولی زبان فارسی به تکیه گاه هویت تاریخی برای ایرانیان تبدیل میشود. زبان مردم سرزمینهای سوریه و مصر و تونس و الجزایر و عراق ازبین رفته و مردم عرب میشوند، ولی ایرانیان زبان خود را حفظ میکنند. باید یادآوری نمود که زبان ایرانی پس میرود ولی دوباره زنده میشود و بعداز یک دوره خاموشی این زبان شاهکارهای بزرگی میآفریند. بهرحال با حاکمیت عرب «اسلامیزاسیون» ایران در جریان است و مردم زیر فشار خودسرانه و استبداد حاکمان حریص در تنگنا قرار دارند. همه ایرانیان از این شرایط تسلط عرب درد کشیدند (ژان پل رو، «تاریخ ایران و ایرانیان، از ابتدا تا امروز»، چاپ فایار پاریس ۲۰۰۶).
اسلام سیادت بر زمین را میخواهد و این دیدگاه امپریالیستی هر گونه کشتار و جنگ و توطئه را توجیه مینماید. بعلاوه تهییج مهاجمان عرب برای غارت و تخریب مردم دیگر و نفی فرهنگ غیر اسلامی، امری است که با روانشناسی تخریب همگونی دارد. «روانشناسی خود تخریبی» حالتی است که فرد را بسوی تخریب و مرگ خود میکشاند. حال آنکه «روانشناسی تخریب» رفتاری پاتولوژیکی است که فرد را بسوی تخریب و مرگ دیگران میکشاند. محمد در جامعهای رشد کرده که روانشناسی تخریب برجسته و ساختاری است. جنگهای مدام میان قبیله قریشی و میان این قبیله با قبایل دیگر مشخصه دائمی و رفتار همیشگی است. هستی اجتماعی این قبایل در تخریب متقابل است و به همین خاطر است که این قبایل فاقد تمدن و شهریت و هنر و معماری بودند. تمایل نظامی و خشونت طلبی و تخریب نزد محمد و یارانش، در اسلام ابعاد جدیدی بخود میگیرد و میزان ویرانگری را در بالاترین سطح قرار میدهد. جنگ و جدال قبیله به جنگ و تجاوز علیه ملتهای دیگر تبدیل میشود. تخریب عناصر درونی عرب در ادامه خود به تخریب علیه ملل دیگر تغییر میکند. این بار قدرت انهدام کلان است و دستههای حریص و آزمند و غارتگر اسلام رفتار تخریب را علیه سرزمین پارس بسیج میکنند. این تخریب برای نفی هویت و نفی شخصیتی و فرهنگی ایرانیان است. این دستهها گاه با محرکههای دینی ولی بخصوص با محرکههای جنسی و محرکههای غنیمت گیری و چپاول بسوی مرزهای ناشناخته حرکت میکنند تا فقط نابود کنند و چپاول کنند و زنان را باسارت بگیرند. آنها میدانند که در جنگ زمینی اگر نابود شوند در «حیات» پس از مرگ به باکرههای بهشتی و امتیازات مادی و جنسی بهشتی که قرآن وعده داده، میرسند.
تهاجم مقدس برای استعمار مقدس
H J, [17.08.17 18:58]
استعمار چیست؟ اشغال یک سرزمین بر اساس سلطه سیاسی خارجی و بهره برداری اقتصادی توسط اشغال گران، بمعنای استعمار است. استعمار گاه بشکل آرام و اغلب با خشونت و کشتار همراه است و نفی حقوق قضایی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مردم کشور اشغال شده میباشد. گاه از نئوکلونیالیسم یا استعمار نو صحبت میشود و منظور اجرای همان سیاست سیادت طلبی بشیوههای دیگر است. استعمار مستلزم حاکم و محکوم بوده و محکوم فاقد شخصیت حقوقی برابر است. استعمار نفی شخصیت انسانهای یک قلمرو جغرافیایی بوده و نقش اصلیاش حفظ منافع و امتیازات برای اشغالگران است. بطور کلی در غرب یکی از دلایل توجیه استعمار آنست که این سیاست نقش تمدن آفرین دارد زیرا منجر به بهبود شرایط اقتصادی شده و توسعه شهریت و راه سازی و زندگی فرهنگی و اجتماعی را فراهم میسازد. از این دیدگاه، پدیده استعمار مثبت ارزیابی میشود. روشن است که اهداف اعلام شده استعمارگر و تبلیغات در خودستایی استعمارگران، ملاک علمی نمیتواند باشد. آنچه که اساسی است واقعیت رابطه سلطه خشونتبار علیه صاحبان واقعی یک سرزمین است. استعمار اروپا در آفریقا، استعمار آمریکا در ویتنام، استعمار شوروی در اروپای شرقی، استعمار ژاپن در چین، استعمار انگلیس در ایرلند و هند، استعمار فرانسه در الجزایر، زیر پوشش تمدن و برادری و آزادی، صورت گرفته است. ولی علیرغم این گفتمان مثبت، رابطه با کشورهای مستعمره و زیر سلطه، یک رابطه استعماری و انقیادی بوده است.
حال آیا اسلام دین استعماری است یا خیر؟ روشن است که رابطه خلافت اسلامی با تمام سرزمینهای زیر سلطه استعماری بوده است. اسلام ادعای «آخرین دین» را کرده و خود را «دین به حق» معرفی مینماید. مرتضا مطهری بر پایه بینش استعماری خود از تجاوز عرب حمایت کرده و میگوید: «اسلام به ایران حیاتی تازه بخشید. تمدن در حال انحطاط ایران به واسطه اسلام جان تازه گرفت و شکل تازهای یافت». ما میدانیم که اسلام آخرین دین نیست و یکی از زشت ترین ادیان در برخورد به حقوق انسانی و آزادی است. در زمان حمله عرب نظام سیاسی ایران دستخوش بحران بود ولی این امر ماهیت تجاوز اسلام و غارتگران مسلمان تغییر نمیدهد. بعلاوه همه حاکمان عرب علیه ایرانیان بودند و خواهان نابودی «عجم» بودند. کینه اعراب به ایرانیان بی اندازه بود و نه تنها محمد و ابوبکر و عمر و عثمان ضد ایرانیان بود بلکه بعلاوه علی ابن ابیطالب و دو فرزند او حسین و حسن در سرکوب و جنایت علیه ایرانیان شرکت داشتند. بر خلاف گفته مطهری ایران بازنده بود. اسلام متجاوزترین دین در جهان خاکی ما بوده است. یهودیت ادعای تبلیغ بیرونی و جهاد ندارد. کتاب انجیل مشوق غنیمت گیری و خشونت نسبت به ملل دیگر نیست. قرآن بطرز آشکار و انبوه، مبلغ جهاد و خشونت و تبعیض بین مردم است و دارای گرایش انحصارطالبانه و زورگویانه میباشد. چرا منطق قرآن از توتالیتاریسم به استعمار میانجامد؟
یکم، قرآن و پراتیک محمد هر چند در یک درگیری و جدال داخلی قبایل و ضدیت با یهودیها و مسیحیان قابل فهم است ولی همین امر منجر به سیادت طلبی خشن شده و این عامل، یکی از پایههای استعمار را تشکیل میدهد زیرا جبر و زور در مناسبات اجتماعی از مشخصات استعمارگران است. هر چند قرآن جهاد و قتل را در راه الله میداند ولی ما میفهمیم که این گفتمان یک ایدئولوژی برای سلطه گری است. جهاد و قتل در قرآن، همان توتالیتاریسم علیه مخالف و علیه ملل دیگر است. استعمار اسلامی برده گرا، خشونت گرا و تبعیض گرست.
دوم، برخی آیات قران مشوق جنگ علیه همسایگان است. از آنجا که جنگ در اسلام با جمع آوری اجباری غنیمت و ثروت، محروم نمودن مردم یک سرزمین از حقوقشان، اجرای بردگی و جزیه و خراج دادن، گره خورده است بنابراین قرآن منطبق با نظریه استعماری است. تمایل به استعمار در قرآن منعکس است: «ای رسول با اعرابی که از جنگ تخلف کردند بگو به زودی برای جنگ با قومی شجاع و نیرومند (فارس و روم) دعوت میشوید که جنگ و مبارزه کنید تا وقتی که تسلیم شوند.» (قرآن، قمشهای، سوره فتح آیه ۱۶). در همین سوره، قرآن عربها را تشویق به جنگ و تجاوزمیکند و به آنها وعده «غنیمتهای» فراوان و «باغهای بهشتی» میدهد. در ابتدا محمد در یثرب و مکه به جنگ و جدال با مخالفان پرداخت. زمانی که قصد فتح مکه را داشت مجبور شد عهدنامه حدیبیه امضا کند تا در سال جاری به مکه نرود ولی سال دیگر این امکان باز باشد. برای محمد پیروزی در مکه و بر حریفان داخلی، شرایط اساسی برای کشورگشائی استعماری فارس است. بنابراین ایدئولوژی قرانی، سیاست استعمارگر است.
H J, [17.08.17 18:58]
سوم، تاریخ اسلام تاریخ اشغال سرزمینهای دیگر و اقدام به انهدام فرهنگ و زبان و دین دیگران است. تهاجم عرب به ایران زمین با هدف تسلط استعماری کامل صورت گرفت. این تجاوز برای غارت ثروت، برای برده کردن زنان، برای تحمیل مالیات، برای نابودی زبان فارسی، برای نابودی دین باستانی، برای بنده کردن و مسخ کردن ایرانیان و برای قدرت سیاسی خلیفه گری بود. این تجاوز در پی انهدام ایرانیت بود. عربها یک جمعیت با مناسبات اجتماعی عقب مانده و قبیلهای و فاقد نظام سازمان یافته اداری و حافظ نظام برده داری بودند و حمله آنان به ایران عامل سقوط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اداری بود. حمله عرب بمعنای فروافتادن یک شاهنشاهی به خلیفه گری سامی و تخریب یک تمدن بشمار میآید. استعمار عرب در زمان چهار خلیفه و بنی امیه، برای ایرانیان جز فلاکت و سیه روزی و تاراج ثروت کشور و نفی شخصیت انسانی ایرانیان نتیجه دیگری نداشت. بر خلاف تبلیغات آخوند و نواندیش دینی که مدافع استعمار عرب هستند و استعمار اسلامی را «فتوحات اسلام» معرفی میکنند، باید تاکید کرد که ایران زمین برای یک دوره طولانی زیر سیطره خشونت بار و استعماری عرب قرار گرفت و مبارزات ایرانیان مانند جنبش ابومسلم خراسانی یک مبارزه ضداستعماری بود.
چهارم، استعمار اسلامی با توتالیتاریسم عجین شده زیرا، کشتار ایرانیان، عبودیت اجباری و بردگی ایرانیان، محرومیت فرهنگی ایرانیان، ضربه روانی ایرانیان، مستلزم تحکیم قدرت استعمارگران اسلامی است. استعمارگر عرب، اثبات خود را از طریق نفی کامل استعمار شده میبیند. تاریخ نشان میدهد که آسیبهای سنگین این استعمار اسلامی بر روان ایرانیان بسیار سنگین بوده و منجر به ازخودبیگانگی ایرانیان شده است. ایرانیان قربانی اسلام شدهاند.
جلال ایجادی
جامعه شناس دانشگاه پاریس
برچسب: توتالیتاریسم,اسلامی,قدرت,
نویسنده: هیراد حبیبی